مالزی نشین 2 !
اینجا زندگی نوشتِ من است... 
لینکدونی

بعضی آدما یه جوری ان! نمیدونم! شاید هم یه جوری جواب میدن! یکی از 9 آیات عظامی که براش ایمیل زدم، اینطور جواب فرمودن:
"ببخشید قانع نشدن شما ملاک نیست شما اگر جلسه امتحان باشی و رقه امتحان را می توانی بر داری به استاد بر گردانی و یا و بگی من به این سوالها قانع نشدم نمی تونی وقت بازیس دادن است شما فقط می توانی تخلف کنی و از امتحان خارج شوی
دنیا دار امتحان است و شما سر جلسه هستی و باید مطیع متتحن باشی می گوید شرط قبولی ازمون در دنیا مراعات حجاب است به نص قران کریم که نماز را واجب کرده است"

و اما سوال بنده از خودم و خدا خان(!):


+ ادامه مطلب
[ دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ]

در ادامه تحقیقام که از حجاب شروع شد و الان چن تا مسئلهء دیگه رو هم داره در بر میگیره و اساساً این روزا گیر دادم به تاریخ اسلام(!)، یه چن تا کتاب از یه نویسنده بهم معرفی شد که شروع کردم یکیش رو خوندن. ظاهراً خوب شروع شد و به دل می نشست، مخصوصاً برا کسی که یه چی براش سوال شده و اصولاً از جنبهء منتقد بلند میشه، ولی...

از اونجایی که عادت دارم قبل از خوندنِ نوشته های یه نویسنده، میرم در مورد نویسنده تحقیق میکنم، بعد از 40 صفحه ای از این کتاب هم، رفتم سراغ نویسندش. درسته که با استارت خوب و علمی شروع کرده بود کارش رو، ولی مخالف خیلی داشت. اونم با دلیل و سند. حتی به رفرنس های کتاباش هم ایراد بود، اونم با ذکر سند...

هر چند که نوشتهء یک کتاب برام شیرین باشه، ولی دوست ندارم غیر معقول پیش برم.

کتاب رو گذاشتم کنار...

به همون تاریخ طبری خودمون برمیگردیم. سندیتش بیشتره. هر چند متنش خیلی متفاوت از فارسی امروزه! میترسم آخرش حرف زدنم یادم بره و مث اون حرف بزنم!

+ مرسی از همراهای پُست قبل. من برا هر کس که کامنت گذاشت و گفت به فیس بوک دسترسی نداره هم متن رو کامنت گذاشتم. چیز مهمی هم نبود البته. انصافاً الان فقط این پُست رو گذاشتم که اون بره پایین! چون الان دوباره خودم شدم...لبخند

[ چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ]

خیلی چیزا برام سواله. همینطور که دارم هم تحقیق میکنم، خیلی چیزای دیگه هم برام سوال میشه. گاهی از دست خودم روانی میشم!! توی اینترنت هم همه چی نیس که آدم راحت بتونه رفع السوال شه!

یعنی دیگه روانی ام ها!!! مخصوصاً که یه چیزایی هم توی کتابا میخونم که اصلاً مُخه خودش خندش میگیره! به لب و لوچهه نمیرسه!

وجداناً من موندم که خیلی از آدمای قدیم ندیم ها این قد خنگ بودن که چنین جوابایی از طرف علما بهشون داده میشده و اونا هم میگفتن چشم؟ یا شایدم من خنگم که نمیفهمم اینا یعنی چی!؟

به عنوان نمونه، توی جلد 1 صفحه 44 تاریخ طبری نوشته: [یهودیان از پیغمبر میپرسن:] ما را بگوی که آدم را از حوا آفرید یا حوا را از آدم؟ گفت: حوا را از آدم. گفتند: اگر آدم را از حوا آفریدی چه بودی؟ گفت: طلاق در دست زن بودی.

والا به خدا من الان مُخم مُرده! نمیدونم خب این یعنی چی؟ مگه حکم طلاق و ملاق، جز یه پروتکل انسانی هس؟ توی آسمونا که حک نکردن که! پس لابد این روزا که زن ها میرن حق طلاق رو موقع عقد میگیرن، مردا ازشون آفریده شدن؟ ها!!؟

فک کنم آخرش همه چی رو ببوسم بذارم کنار و یه کلوم بگم: پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک!

حالا این وسط همیطوری داشته باشی نت گردی و فوضولی کنی، یهو دوباره به یه مسئلهء دیگهء مرتبط با دین هم برخورد کنی و باز اونم قوز بالاقوز شه!!

+ این چیزا از اینجا دوباره یادم اومد که یه جا دوباره دیدم به خوراکای دریایی و پولک و فلس و اینا گیر داده بودن... والا من هر چی میگردم هم هنوز برام جا نمیفته که شیعیان این حکم حرام بودن بعضی چیزا رو از کجا پیداش کردن؟ اگه کسی منبع داره، بگه و جماعتی (شامل من و خودم!) رو از گیجی درآره... آخه مسئلهء کمی نیس که بگی شیعه و سنی فرق داره ولی میشه بی خیالش شد. سنی ها معتقد به حرام بودن اینا نیستن. مگه اونا مسلمون نیستن خب؟ مگه اونا هم کتابشون همین قرآنی نیس که دست ماس؟! پس چرا این قد فرق داریم توی این چیزا...

++ رفتم کتاب بیارم که رفرنس بدم به صفحهء تاریخ طبری، دیدم از دانشگاه میس افتاده. یعنی چیکارم دارن؟متفکر

+++ بعد از اون اقدام مبهم نوشتِ آخر پست قبل، یه کم دو دل شدم برا ادامهء کار دقه نودی ِ ! حتی واسه یه کار دیگه... نمیدونم... همیشه به خاطر همی چیزا بوده که من کارام میفتاده دقهء نود فک کنم. بس که تا میام یه کار کنم، صدتا کار دیگه میاد جلو که من رو نسبت به انجام اولی توی شک میندازه. 

دقیقاً 4 تا کار خیلی اساسی و مهم و سرنوشت ساز دارم که برا همش تا کمتر از یه هفتهء دیگه وقت هست و متاسفانه قابل اولویت بندی نیس. چون اساساً یکیش اگه بشه، اون سه تای دیگه قابل تامل میشه و حتی قابل چشم پوشی...

خدااااا! بیکاری من رو اسکول میکنی خب؟ عامو درسته دست به اسکول شدنم خوبه، ولی وجداناً نکن همچین با ما!... نه! دروغ گفتم! خودمم از این مدل تصمیم گیرا خوشم میادنیشخند. حس میکنم مهم شدم که این طوری توی منگنهء چندتصمیمی میذاری من رو و آخرش کار خودت رو میکنی!

[ سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ]

الا یا ایها المسلمونایی که با جون و دل پذیرفتین تمام دستورای دینتون رو! با شمام:

میشه خواهش کنم به جای فحش کشیدنِ بنده ای که وظیفهء تحقیق در خودم حس میکنم برا روشن شدنم، به جا این که من رو گمراه بخونی و فقط خشن برخورد کنی، بیای با منطق و دلیل، علت خودت رو در باب حجاب بگی؟

فکر نمیکنی این طوری تاثیرش در منِ نوعی که تازه هنوز هم حجاب رو کنار نذاشتم، خیلی بیشتره؟ تا این که بیای بی هیچ دلیلی فقط من رو مغلطه کار بدونی و فحشت رو بکشی و بری؟

این فحش کشیدن ها رو ...؟؟؟ والا اسلام ما که همچین چیزایی نداشت...

افرادی هم که الان من دارم در مورد نظریاتشون تحقیق میکنم، همون افرادی هستن که سالیانِ سال درسِ همون مکتبی رو خوندن که بهش میگیم دین و منطق...

من حرف آدمای کوچه بازار رو نمیخونم... حرفهای باسوادهایی رو میخونم که دین رو با منطق نیگا میکنن... و حرف رو با زبون میزنن نه با بداخلاقی و زور و خشم... حالا چه موافقِ حجاب، و چه مخالف...

[ سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱ ]

با معرفی "احمد قابل" توسط یکی از کامنت گذارا، با نظریاتش در مورد حجاب آشنا شدم. از اونجایی که نظریاتش قشــــــنگ 180درجه با نظریات افرادی مثل مطهری فرق داشت، مشتاق تر شدم ببینم کیه و چی میگه. و همچنان از اونجایی که آدمی نیستم که فقط نظر موافق رو بخونم، دارم نظریات منتقدهاش رو هم میخونم. خلاصه که فعلاً بدجوری درگیرم. اگه کسی اطلاعات خاصی در مورد "احمد قابل" داره، خوشال میشم بشنوم.

همینجا اعتراف میکنم که با این که از اول نسبت به حجاب داشتن گارد خاصی نداشتم، ولی الان دیگه یواش یواش دارم گارد میگیرم. هر چند هنوز هم حجاب دارم. ولی دیگه واقعاً اعتقاد قلبی بهش ندارم. متاسفانه کسانی هم که طرفدار حجاب هستن، جز نظریاتی تندروانه و خشک و عملاً خشن(!)، طور نرم تری حرف نمیزنن که آدم بتونه گارد نگیره...

به نظر من کسی که توی ایران زندگی میکنه، به شدت افرادی که مدتی توی محیط خارج از ایران زندگی کردن، واقعاً نمیتونه درک کنه که پوشوندن مو اصـــــــــــــلاً چیز مهمی نیس. 

زمانی بیشتر دارم به این یقین میرسم که تعداد خیییییلی زیادی از بچه هایی که توی ایران میشناختیم و از ما خیلی معتقدتر بودن و حتی میشه گفت مذهبی بودن، خارج از ایران اصلاً اینطور نموندن بعد از چند سال. نماز و روزشون به جای خودشه، ولی معتقدن پوشوندن مو اصلاً چیز واجبی نیس. تا حتی چندین خانواده شهدا که میشناسم یا حافظین قرآن...

البته همونطور که قبلاً هم گفتم، منظور من از حجاب، فقط پوشش مو هست. من کلاً معتقدم حجاب یعنی عدم خودنمایی و جلب توجه کردن و لاغیر... وگرنه اگه بخوای اساسی در نظر بگیریش، به نظر من ایرانیای به ظاهر محجبه(!) از همه بی حجاب تر هستن.

و جالبه که براتون بگم این دوست خارجیمون هم که این بار همرامون اومده بود ایران، همین نظر رو داشت! میگه: "ایران که اصلاً محدودیت نیست. ایران که همش آزادیه. ایرانیا که از همهء کشواری دیگه بیشتر به خودشون میرسن و جلب توجه میکنن و اهل همه چی هستن(!). شما چه طور میگید ایران اسلامی و پوشش الزامیه؟"...

خلاصه که فعلاً در تریپ تحقیقاتم.

[ سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱ ]

در ادامهء تحقیقاتم برا دین و حجاب و اینا، خیلی منبع دارم که بخونم. منبع تاریخی، دینی... خلاصه که به این نتیجه رسیدم که اول خیلی از کتابای تاریخی رو بشینم خودم بخونم ببینم چه خبره توشون!

اولین گزینهء تاریخ طبریه. ماشالا یه صفحه دو صفحه هم که نیس! 15 جلد! هر جلد هم شونصد صفحه!!...

بعدش کلی کتابای دیگه دارم بخونم. تاریخی، دینی، نظریات بقیهء افرادی که به اسلام پیوستن یا از اسلام گسستن...

حالا مسئله است که من چیطوری این همه رو بخونم؟؟ یقیقناً نمیشه نشست پُشت میز و از روو مانیتور خوند! پرینت هم بخوای بگیری که خودش یه کتابخونه است...

بهترین گزینه خریدین یه تبلِت هست...

ما که وسعمون به آی.پد و اینا نمیرسه ننه! توی بقیه گزینه ها به دنبالش میگردم!!!

تحقیقاتِ پُر خرج و پُر وقت و پُر زحمتیه ها!چشمک همین خرجش اونم توی این اوضای بی پولی این روزامون از همه چی مهم تره! ولی... تحقیقاتم، اعتقادم، دینم، پذیرشم، راهم، زندگیم برام مهم تره...

عمری قراره اعتقادم باشه. پس به تمام تلاش هاش و زمانش می ارزه...

نمیخوام بعده ها به هر نتیجه ای رسیدم، بگم جا داشت بازم تحقیق کنم و حتی سر سوزنی بخوام به راهی که انتخاب میکنم شک داشته باشم.

خدا، خودت کمکم کن...

+ درخواست از خوانندگان: لطفاً اعتقادات پایه ای تون در مورد نوع پذیرش دین رو نخواید به من تحمیل کنید. لطفاً درک کنید که هر کسی مدل پذیرش دین براش متفاوته. شاید شما همین که توی یه خانواده مسلمون به دنیا اومده باشی، یا همین که خدا رو قبول داشته باشی و خدا بهت بگه این قران و این دستور، برات کافی باشه و با جون و دل بپذیری و نهایتاً که تمام علما و حرفاشون رو هم چشم بسته گوش کنی. ولی من اینطوری نیستم. من منافاتی در این نمی بینم که خدا رو قبول داشته باشم ولی در مورد ادیانش، حتی اسلام، تحقیق کنم.

پس لطفاً در این زمینه اگه کار من مطابق سلیقهء شما نیست، همونطور که من در برابر اعتقاد شما ساکتم، شما هم کاری به من نداشته باش و بذا کار خودم رو بکنم. اگه هم به نظرت خیلی کار اشتباهی هست این تحقیقات، صفحه رو ببند و برو. کاری نکن که بدتر نسبت به همه چی گارد بگیرم با نوع برخورد شما...

[ یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠ ]

پُستای قبلی حجاب رو که برداشته بودم، برگردوندم. ولی با رمز.

فک میکنم اینطوری بهتر باشه.

ببقشین که حضور ذهن ندارم که متقاضیانِ رمز کیا بودن. هر کی رمزش رو میخواد بگه...

+ بابت صدرمزی شدن اینجا من رو ببقشین! تلاش میکنم دیگه جز این پُست ها چیز دیگه ای رو رمزی ننویسم یا فوق فوقش بقیه رمزی ها رو یه رمز ثابت بذارم که صدرمزی نباشه و هی نخواید زیادی به مُختون فشار بیارین! خلاصه که شرمنده خجالت

[ شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠ ]

به کسانی که پیگیر ماجراهای تحقیقات من در مورد حجاب بودن: ببقشید که دیگه ننوشتم از ادامهء تحقیقاتم و همون قبلیا رو هم برداشتم. سه دلیل داشتم:

1: یه طورایی از شنیدن فُحش ها و تهمت های بعضیا به جنبه سوزی افتادم!

2: اعتقاد و دید من در پذیرش دین خیلی شخصی و متفاوت تر از خیلی از کامنت گذارای اینجا هست. خدا برای من یه معنای وسیع تر از یه مدیر و مدبر داره. هدف من از زندگی، مسیری که دنبالشم برا این هدف، اصلاً کلاً مفهوم زندگی مث که خیلی متفاوت از خیلی های دیگه است...  

3: در آخر هم ترجیح دادم کسی با طناب من توی چاه یا به آسمون نره! درسته که من در حد توانم تحقیق میکنم که به نتیجهء مورد قبولی برا خودم برسم، چون به هر حال عمری میخوام با این اعتقاد زندگی کنم و به تعالی یا افول انسانیتم برسم، ولی شاید حد توان من، خیلی کمتر از حد توان دیگری باشه و در نتیجه، نتیجه ای که اون فرد اگه خودش تحقیق کنه و بهش برسه، متفاوت باشه، ولی خب چون مثلاً من رو قبول داره یا قبول کرده، دنباله رو من بشه و ... 

به هر حال که به خاطر این سری مسائل، ترجیح میدم دیگه به عنوان پیشرو کسی نباشم. شاید مدتی دیگه پُست ها رو به صورت رمزی گذاشتم که فقط به عنوان یه منبع برا کسی که دوست داره تحقیق کنه باشه، ولی نه به عنوان هدف و نتیجهء نهایی و صحیح.

ولی گاهاً اگه مطلب جالبی پیدا کردم به اشتراک خواهم گذاشت.

یه مناظره دیدم توی یه فروم، که توی ادامهء مطلب میذارمش. خیلی طولانی بود، ولی به نظرم جالب بود و هر دو طرف اطلاعات خوبی داشتن. کسی دوست داشت میتونه بخونه و بگه با کدوم فرد موافق تر هست. من اظهار نظری نمیکنم.


+ ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠ ]

حرف جالبی میزد پسره! میگفت: اگه این مسئله هم مثل بقیه مسائل حلال و حرام بود، خدا برای عدم اجراش، حدّ مجازات میذاشت. مثل حدّ مجازت مشروب خوردن، زنا کردن، قتل...

یا حتی اگه عدم اجراش این قد زشت و مهم بود، قُبه کار رو تشبیهش میکرد به قُبه کاری دیگه: مثل غیبت کردن که تشبیه شده به خوردن گوشت برادر...

* اینا رو فردی میگفت که با وجود قبول داشتن این چیزا، ولی باز معتقد بود که کلاً زن رو به خاطر لطافتش باید توی پَستوی خونه قایم کرد که آفتاب مهتاب نبینه! 

با آدمای خیلی متنوعی سر و کار دارم توی تحقیقاتم. نکته های خیلی جالبی میشنوم که هیچ وقت دقت نکرده بودم. تحقیق از مردمان زمان حال رو ترجیح میدم فعلاً... آهسته پیش میرم، گرچه نمینویسم دیگه ازش، ولی هنوز پیوسته ام...

[ چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠ ]
[ سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ ]

- یک سوال و یک تذکر: میتونم بپرسم چرا بعضی از این افرادی که دارن برا پُست های حجاب همراهی میکنن و عموماً نظرات موافق بودن با حجاب رو دارن، چرا هی با اسامی مختلف کامنت میذارن؟ یعنی فک میکنن اثرش بیشتره؟ یا مثلاً شاید هم من فکر میکنم صدنفر نظرشون اونطوری هست و متمایل میشم به اون نظر؟ شاید هم مثلاً با فلان نام که کامنت بذارن من کتکشون میزنم با این اسمه نه!...! ها؟

ببینین عزیزانِ من! من الان نه موافق حجابم و نه مخالف! با این که هزار نفر هم بیان بگن خوبه با بگن بده، نظرم عوض نمیشه. من دنبال برهان میگردم. البته نه هر برهانی، بلکه برهانی که من رو راضی کنه. اگه هم میخواستم از بیخ نفی کنم، الان هنوز باحجاب نبودم. پس زیاد غصهء بی دینی من رو نخورید!

اگه میخوای بگی خوبه، برهان درست و مستدل بیار. میخوای بگی بد هس، برهان بیار. دیگه حرف هیچ کدوممون بالاتر از حرف خدا نیست که. من در مورد باید و نبایدهای اونم دارم تحقیق میکنم. پس با اصرار شما با اسامی مختلف، اتفاق خاصی نخواهد افتاد و نه من به راه راستِ این وری میام، نه راهِ راستِ اون وری! می بینید هم که برام فرقی نداره با چه اسمی هستید. با این که میدونم مثلاً فلان کامنتا همش از طرف فلان فرد هست، ولی جواب همش رو میدم. دقت کن که کامنت که میذاری اینجا IPت مشخصه! و این نه نیاز به نبوغ من داره نه چیزی! فقط یه چشم میخواد که نیگا کنه! همین! پس این قد خودتون رو زرنگ فرض نکنید پیلیز...

[ دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠ ]
[ پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠ ]
[ سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠ ]
[ دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠ ]

عجیب شدم. خییییییییلی عجیب! تصمیمای عجیب میگیرم! کارای عجیب میکنم...

اصلاً دارم یه فکرهایی میکنم که خودم هم توش موندم!

حالا اولیش رو فعلا بی خیال! 

و اما دومیش: راستش یه مدتیه با خودم درگیرم سر اعتقاداتم! سر اعتقاداتی که هیچ وقت بهش عمیق فکر نکردم و عملاً طوری که عادت داشتم و حس کردم راحتم عمل کردم. 26سالمه و تقریباً 17ساله که نیمچه باحجابم. ولی الان یه مدته به این فکر افتادم که این حجاب به چه درد میخوره؟ وقتی من آستین کوتاه میپوشم! وقتی روسری میپوشم ولی موهام هم پیداست! وقتی از ته دلم هنوز به این نتیجه نرسیدم که این حجاب برا چیه...؟!

هیچ وقت هیچ کس اجبارم نکرد به داشتنش، شاید به خاطر همین هیچ وقت حس نکردم که دوست دارم از دستش خلاص شم. 

هیچ وقت برام محدودیت خاصی نبود، شاید به خاطر همینه که هیچ وقت فکر نکردم میخوام نداشته باشمش. 

ولی الان یه طورایی حس میکنم باید منسجم تر فکر کنم. حس میکنم به شرایطی رسیدم که باید هر چیزی رو با برهان کامل بپذیرم و ریشه یابی کنم پذیرفته های قبلی رو.

این تفکراتم هم بیشتر از اونجایی شکل گرفت که سر درس مقایسه ادیان، همینطوری توی نت که میگشتم به دین زرتشت رسیدم. بعد به دین های هندی، بعد به مسیح، بعد به اسلام... اینطوری که من تا الان دیدم، هیچ وقت خدا نگفت همه با اومدن دین جدید باید به جدیده بپیوندن. تا به حال چندین جا خوندم و دیدم که نوشته بودن دین های مختلف به خاطر این وجود دارن که هر کی هر کدوم رو که دید با خودش مَچ تر هست رو انتخاب کنه.

هیچ وقت هم نگفتن اگه تو فلان دین رو انتخاب کردی یا نکردی آخرش میخورن ات! فقط گفتن انسان باش! انسان!!

حالا بحث برگشتن از دین نیست. چون فعلا با همین اسلامی که اسماً دارم مشکلی ندارم (شاید هم چون به دین دل خودمم و کاری به آخوند ماخوند ندارم عملاً. یه خدایی دارم و یه دلی...). 

ولی الان مشکلم اینه که: خب اگه خوده خداش هم گفته مشکلی توی انتخاب دین نیست، پس خب عملاً همشون (بی توجه به تحریف ها) آدم رو به جهنم نمی کِشونن دیگه (البته با فرض اعتقاد به بهشت و جهنم ;))!

حجاب جزء یه کلیات هست تقریبا که زیاد تحریف نشده. دین های دیگه همه حدی از حجاب رو دارن. گرچه به حد اسلام نیست و به این شدت سختگیری نشده، ولی بی هیچی هم نیست.

با یه نگاه کلی میشه کشف کرد که پس با بی حجابی قرار نیست کسی بره جهنم! حد حجاب رو باید داشت نه چادر و روسریش رو!

حد حجاب توی اکثر دین ها شبیه هم هست... نمیدونم چرا اسلام اصرار به پوشوندن مو داره؟

هنوز نتونستم با خودم کنار بیام که بی حجاب باشم یا باحجاب! فعلا میدونم فقط که فلسفهء باحجابیم برام علامت سواله در حال حاضر...

آدمی نیستم که تا یه کتاب بخونم، چشم بسته فک کنم نویسندش خیلی راست گفته! هر چند همه قبولش داشته باشن. ولی آدمی هم نیستم که گارد بگیرم نسبت به چیزی. میخونم و با عقل خودم بررسیش میکنم. چون نتیجش رو برا خودم میخوام اِعمال کنم.

گرچه تا زمانی هم که به نتیجه قاطع نرسم جانب احتیاط رو رعایت میکنم.

فعلاً اولین گزینه ای که به ذهنم رسیده خوندنِ "فلسفهء حجاب" مطهری هست. یکی باید برام تفسیر کنه... یه طورایی باید تفسیر شه برام تا بعد بتونم تصمیم بگیرم.

خوشحال میشم هر کی تجربه ای داره، حرفی در این زمینه داره، راهی برا شناخت، کتابی برا معرفی، خلاصه هر چی برای گفتن، کمکم کنه.

بعدنوشت: ادامه بحث های این پُست توی کامنت دونی هست!چشمک ممنونم از همراهیتون، جاهایی که برام سواله از کامنتا رو همونجا مینویسم. پیگیر باشین

ادامه دارد...

 

 

[ چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠ ]
دربارهء من

شیرازی ام و 27 سالمه! 7ساله متاهلم و حدود 4 ساله که با همسرم برا ادامه تحصیل به مالزی اومدیم. از سال 82 وبلاگ مینویسم ولی بنا به دلایلی از سال 90 کوچ کردم اینجا... کلاً به نظرم زندگی اونقد جدیت داره که نیازی نباشه توی این دنیای مجازی هم این قد جدی باشم. زندگیم رو راحت میگیرم و ساده نیگاش میکنم و با زبون خودمونی و راحت ازش میگم. ثبت میکنم روزا و اتفاقام رو برا خودم، برا نوادگانم، برا دوستام... شاید از اشتباهات من پند گرفتن و اشتباه نکردن، و یا شاید از شیوه های من استفاده کردن و آسون گرفتن.
>> من در فیس بوک
موضوعات وب
RSS Feed